نگاه تر
دلم به حال دلت سوخت ای کبوتر ناز!
کدام پنجره باز است تا کنی پرواز؟
در آسمان شب تو چراغ ماهی نيست
تو مانده ای و شب آسمان بی آواز
ببند پنجره، در کوچه باد می تازد
ببند پنجره، کوچه است زير پای گراز
ز پشت پنجره چشمی تو را نمی کاود
کنار اين همه تنهايی ات بسوز و بساز
مگر نگاه ترت را ز خاک بردارد
کسی نمی رسد از جاده های دور و دراز
اگرچه چشم تو در ازدحام مه گم شد
دوباره فصل نگاه تو می شود آغاز
تو چکه چکه چکيدی و روزگار نديد
دلم به حال دلت سوخت ای کبوتر ناز!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:1 توسط طاهر
|
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬