وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند


چه كار مي شود كرد ؟


روزگاريست كه حقيقت هم


لباسي از دروغ بر تن كرده است


و


راست راست توي خيابان راه مي رود


عشق نشسته است كنار خيابان


كلاهي كشيده بر سر


و


دارد گدايي مي كند


و


مرگ , در قالب دختركي زيبا


گلهاي رز زرد مي فروشد


زندگي , در لباس افسر پليس


براي ماشين هاي تمدن سوت مي زند